#آزادی مجدد!!
سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ • 19:4
امروز با دوستان(من و گودی و انا خواهرش و تارا و پریا و فائزه و داداشم)رفتیم سینما....البته من زود برگشتم چون سینما این سر شهر بود و کلاس مهدی اون سر شهر پیش خونمون مجبور بودم خودم بیارمش بلد نبود بره کلاسش از اونجا...خلاصه من اومدم خونه...نوبت ۴تا۶ رفتیم...بعدش بقیه رفتن بازار ...فیلم رگ خواب رو دیدیم...این مینا تو اون فیلم شخصیتش کپیه فائزه است...بماند که چقدر دستش انداختیم...کلی خندیدم به فیلم درام!!!!!!خخخخ دیگه اعجوبه ایم...فیلمش بد نبود ...حداقلش اینه ته اون همه بدبختیو یه جور مثبتی به آینده گره زد....فقط اهنگش توپ بود....خبردار از همایون...عینک آفتابی هم گرفتم ...بسیااار بهم میاد...چند تا از دوستامم دیدم اونام اومده بودن سینما....کلا همه ی کنکوری ها بعد کنکور فقط تو پارک و سینما یافت میشن....آقا یه دوسه نفری هستن از اقوام بسیار نزدیک که مذکر هستن و ارادت دارن به من خخخخ نمیدونم چرا خندم میگیره وقتی بهش فکر میکنم...از یکیشون که متنفرم...اون یکی هم خنثی است...اون یکی هم تمام خاطرات گذشتم مال اونه....بسیار دوسش دارم ولی نه اونطوری....مثل داداشمم نه...دوست دارم همیشه نسبتش باهام همینی که هست باشه...الانم مشهده...عکسشو رو پروفایل مامانش دیدم و از ته قلبم براش خوشبتی ارزو میکنم امیدوارم زودی ببینمش یه ساله ندیدمش....
Differ
برچسب:
نویسنده: باران قنبریپور
تاريخ: چهارشنبه
28 تير
1396 ساعت: 1:59