خرید بک لینک

امروز بعد از کنکور برای اولین بار که نه برای دومین بار زود بیدار شدم...اولین بار روز بعد از کنکور بود که ساعت ۷ صبح!!!!بیدار شدم ....حالا قبل کنکور ساعت ۷ بعد از ۶ بار به صدا دراومدن الارم بیدار میشدم البته ناگفته نماند تا ۳ بیدار می بودم ...ماه اخر روزی ۱۸ ساعت!!!!!میخوندم....واقعا پدرم دراومد....امیدوارم خدا حواسش به تلاشهام باشه....میس مشاور که امیدواره میگه مدل ماشینی که میخوای برام بخری چیه؟؟من اون لحظه دقیقا این شکلی ام:| مثل اینکه فقط هم از منو گودی ماشین میخواد ؛/ نمیدونم چرا حس میکنه من و گودی خیلی وضعمون توپه؟؟نه والا از این خبرا نیست...یعنی اگه بگم بابا ماشین بخر برام شوتم کرده بیرون ...پراید ۲۰ تومنه....بیییییست...حالا دیگه زیاد شکست نفسی هم نفرمایم وضعمونم بد نیست ولی نه اونجوری که خیلی راحت یه ماشین صفر بدون فروختن ماشینای الانمون بخریم:/ سر گنج نشستیم که ....خلاصه کاش من قبول بشم یه ماشین پلاستیکی میخرم براش با همون میرم پیشش خخخخ یادمه روز اول که رفتیم پیشش به مامانم گفت اگه پزشکی قبول بشه باید ماشین بخرین برام مامانمم گفت قبول شدن میخریم(منو گودی)خلاصه که لابد پول دارن به من چه اصن :| یه روز تو تلگرام داشتم حرف میزدم با میس مشاور گفت ماشینم چه مدلیه ؟؟گفتم والا من فقط به اندازه ای پول دارم که بیام پیشت رخ ماهمو ببینی بعد پول برگشتمم بدی (رفت و برگشت ۱۰ تومن میشه) خخخخ والا... این ماه به جرعت میتونم بگم حسابای هممون خالی خالی بود....چون ماشین خریدیم...ولی قبلی رو به دلایلی که حسش نیست توضیح بدم (سندش گرو هستش)نتونستیم بفروشیم....کلا حساب ها خالی شدن....هرچی هم پس انداز بود رفت....یعنی من خودم به شخصه ۱۴ هزار تومن تو کارتم دارم که چون ملته ۵ تومنش و نمیشه دربیاری...مادر هم طبق گفته اش ۹ تومن !!داره :/ بابامم نمیگه ولی خب به اندازه ما کساد نیست خخخخخ....خلاصه که من میخوام یه کرم بخرم پول ندارم ....حالا تو این وضع هنوز حقوق هم ندادن....واقعا ازشون ممنونم...دو شنبه هم عروسی دعوتیم ....مسئولین به فکر باشن :) +این پست صرفا جهت ثبت روز های بنده است و جنبه ی دیگری ندارد ...با تچکر!! امروز صبح از شدت گرما ساعت ۹ ییدار شدم...دیدم گودی زنگ زده ...میگم چاااااات(همون چته به زبان شیرین لری و لکی و کردی) میگه میخوام برم کفشارو عوض کنم پاشو بریم....تو این گرما ساعت ۱۰ و نیم رفتیم...و برای اولین بار تنهایی رفتم اداره یه نامه بود مهر کنم....برخلاف تصورم راجبه این که الان گم میشم داخلش به راحتی کارم انجام دادم...گودی هم گفت تیپم مناسب نیست بیام اونجا میشناسنم نشست تو پارک چقدر هم خلوت بود....بعدشم رفتیم کفشا رو پس دادیم گفت این کارخونش انگار اشتباه زده تماس میگیریم باهاتون...بعدم رفتیم بستنی خوردیم به پیشنهاد من البته...کلی خندیدیم گودی میگفت تو و عمه ام نمیشه بیاین بیرون و بستنی نخورین ؛)) بعدشم چنندتا مقاله سیاسی نوشته بود قراره تو روزنامه چاپش کنن برام خوندش و کلا به این نتیجه رسیدم مقاله های من عمرااا چاپ بشن تو روزنامه چون خیلی رک میگم...و بحث ازادی بیان و اینا هم که هیچی دیگه...خلاصه به پیشنهاد گودی قراره یه سری چیزا رو رعایت کنم که بشه چاپش کرد...میخوام یه کتاب بنویسم راجع به حقوق زنان ....کلی امار و اطلاعات میخوام که نمیدونم از کجا گیر بیارم و تاریخ چاپش رو هم ۳ سال دیگه بستم (خیلی تنبلم میدونم) ...الانم در به در دنبال اطلاعات مختلف درست هستم...خدایا به امید خودت نه بنده های بی خودت :|


برچسب: نویسنده: باران قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 6:28

صفحه بندی